رأی خلاصه جریان پرونده
حسب اوراق و مندرجات پرونده خانم ف. ش. با وکالت خانم ز. ه. ا. به شرح دادخواست تقدیمی دعوی به طرفیت اقای ر. خ. ب. بخواسته فسخ نکاح مطرح و اجمالا بیان نموده اینجانب بموجب عقدنامه مورخه ۹۱/۷/۷ به عقد دایم خوانده درامده ام ایشان از سال ۸۷ و قبل از ازدواج با بنده دچار بیماری روحی و روانی بوده که بموجب دادنامه شماره ۶۴۱ مورخه ۹۷/۵/۲۹ صادره از شعبه *ویژه امور حسبی به دلیل جنون حکم حجر وی صادر گردیده و مطابق قیم نامه شماره ۲۳۹ مورخه ۹۷/۷/۳۰ مادر ایشان خانم ز. ه. به عنوان قیم وی تعیین گردیده و مطابق قیم نامه شماره ۲۳۹ مورخه ۹۷/۷/۳۰ مادر ایشان خانم ز. ه. به عنوان قیم وی تعیین گردیده …. از انجاییکه قضات محترم با توجه به صدور حکم محجوریت زوج به وکالت نامه اعطایی از ناحیه خوانده به اینجانب اعتباری قایل نبوده لذا به استناد مواد ۱۱۲۱ و ۱۱۲۵ قانون مدنی تقاضای صدور حکم فسخ نکاح را دارم. پرونده به شعبه *ارجاع می گردد. ( ص ۷ ) جلسه دادرسی در تاریخ ۹۹/۴/۲۹ با حضور وکیل خواهان و اقای ر. خ. ب. ( زوج ) و خانم ز. ه. ا. ( قیم خوانده ) تشکیل بدوا وکیل خواهان اظهار نموده مطالب به شرح دادخواست تقدیمی است.با توجه به دادنامه استنادی و سابقه زوج مبتلا به جنون بوده است.حکم حجر بعد از ازدواج بوده است.و ایشان قادر به ادامه زندگی بطور مستقل نیست درخواست فسخ نکاح را دارم. خوانده ( ر. خ. ب. ) اعلام نموده من بیماری داشته ام جنون ادواری بوده است.و افاقه یافته ام دلیلی بر فسخ نکاح نیست دادگاه خوانده را به پزشکی قانونی معرفی می نماید. و سوابق قضایی را نیز مطالبه می نماید. فتوکپی دادنامه شماره ۴۷۱ مورخه ۹۹/۳/۲۱ صادره از دیوان عالی کشور که بموجب ان فرجام خواهی ف. ش. به طرفیت اقای ر. خ. ب. بخواسته طلاق توافقی نسبت به دادنامه شماره ۲۸۹ مورخه ۹۹/۲/۷ شعبه *متضمن صدور قرار عدم استماع دعوی را رد و دادنامه فرجام خواسته ابرام نموده است.و فتوکپی دادنامه شماره ۶۴۱ مورخه ۹۷/۵/۲۹ صادره از شعبه *که بموجب ان حکم حجر اقای ر. خ. ب. از تاریخ ۱۳۸۷ صادر شده است.و فتوکپی دادنامه شماره ۹۵۶ مورخه ۹۷/۷/۲۹ شعبه *خانم ز. ه. ا. به عنوان قیم محجور تعیین شده است.اخذ و ضم سابقه گردیده دادگاه بموجب دادنامه شماره ۶۷۹ مورخه ۹۹/۵/۱۱ با این استدلال صرفنظر از اینکه استقرار جنون وفق ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی باید احراز گردد. یا خیر لکن به لحاظ اینکه زوج اقدامی جهت فسخ نکاح ننموده بلکه با درخواست طلاق از فسخ نکاح انصراف نموده مضافا به لحاظ اینکه فسخ نکاح فوریت دارد. خواهان در این خصوص اقدامی ننموده حکم به بی حقی خواهان صادر می نماید. ( ص ۳۶ ) پرونده به شعبه *استان ارجاع شعبه مرجوع الیه بدوا در جلسه فوق العاده مورخه ۹۹/۷/۲ از اقای ر. خ. ب. تحقیق که چنین اعلام نموده در سال ۱۳۹۱ با تجدیدنظرخواه ازدواج نمودیم در زمان ازدواج زوجه از موضوع جنون ادواری اینجانب مطلع بودند و خانواده ام در رابطه با مشکل من با زوجه صحبت کردند. و او را در جریان قرار دادند و در این رابطه زوجه را به همراه خود به نزد دکتر ع. ن. روانپزشک *برده و در این خصوص دکتر موارد بیماری جنون بنده را برای خانم توضیح دادند خانم کاملا در جریان قرار گرفته و با علم و اطلاع کامل ازدواج را پذیرفت و تا تاریخ ۹۸/۱ با هم زندگی مشترک داشتیم و ایشان تا ان زمان هیچگاه اقدامی برای فسخ نکاح نکرده بود البته قبل از این پرونده دعوی طلاق را مطرح نمود که نهایتا رد شد ( ص ۴۸ ) مورخه ۹۹/۷/۲۰ در وقت فوق العاده اظهارات خانم ف. ش. ( زوجه ) را نیز استماع و اجمالا چنین توضیح داده اند بنده بعد از چند ماه اشنایی با همسرم ایشان اظهار بر خوردن قرص سدیم نمودند و گفت خواستم بگم که مدیون نقشه باشم ( عین جملات زوجه تحریر شده عضوممیز ) پرسیدم بابت چی گفتن بابت کمبود نمک در بدن و هم چنین در دیداری در دوران نامزدی با دکتر ایشان اعلام کردن که ر. بیماری افسردگی دارد. و باید قرص بخورد هیچ مشکلی دیگری نیست ما مشاوره ازدواج و …. با ایشان داشتیم که بعدها متوجه شدم که ر. از سال ۸۷ در *پرونده بستری داشته دقیقا ابان ماه ۹۲ یعنی ۶ ماه بعد از ازدواج چشن عروسی اولین عود بیماری ر. بود که من شوکه شدم از حالت های وحشتناک بیماری و حالات روانی ایشان که دکتر ف. کاملا در جریان هستند ر. توهم شدید و بی قراری های بی وقفه و تلو تلو خوردن و بی اختیاری در کنترل ادرار و بی خوابی شدید و بیرون رفتن از خونه در نیمه های شب که در خیابان و دنبال اون رفتن به تنهایی و خانواده محترم ایشان کاملا بی اعتنا و مادرشان که قیم هستند اظهار می داشتند تو زن هستی باید جمع کنی من ۲۴ سال تحمل کردم دیگه طاقت ندارم. و به من ربطی ندارد. و با توجه جدایی و طلاق پدر و مادر ر. متاسفانه هیچکدام از طرفین مسئولیت پسر بیمارشان را قبول نمی کردند. بیمارستان هم تخت خالی نداشتن برای بستری و من باید به سختی از ایشان پرستاری می کردم که بارها و با توجه به موجود در بیمارستان های *…. دیگر توان نگهداری از ایشان را ندارم. نهایت ظلم این خانواده این بود که مادر ایشان و خواهرشان در بیمارستان سیلی در گوشم زدن که چرا ایشان را بستری کردید و در خانه نگه نداشتی همسرم غیر از بیماری دو قطبی که دارن عدم توانایی جنسی دارن …. ایشان بخاطر نوع بیماری و بلند پروازی و …. چکهای بلامحل کشیده بودن که به مدت یکسال در *زندانی بود …. یک هفته قبل از عقد گفتن شما مراسم عقدتون بهم می خورد چون تشابه فرهنگی و مالی با هم نداریم و قرار گذاشتن که من با بخشیدن مهریه ثابت کنم بخاطر مسایل مالی با پسرشان ازدواج نمی کنم که من هم پذیرفتم رفتیم دفترخانه ما روز ۹۱/۷/۷ عقد کردیم و با اصرار و پی گیری مادر شوهر روز ۹۱/۷/۲۴ راهی دفتر خانه شدیم و اینجا من مهریه ام را و من هم در قبال ان حق طلاق بلاعزل گرفتم در رابطه با خرید خانه توسط شوهرم ( قبول ندارم. ) بنده از سال ۸۵ کارمند هستم و با گرفتن وام از دو بانک طبق مدارک موجود و قرض از پدرم و کمک پدربزرگ همسرم در سال ۹۶ خانه را خریدم پدربزرگ ایشان حاضرند شهادت دهند که این پول را به من دادن و به ر. مربوط نمی باشد. در جلسه از اقای ع. ه. ا. پدر بزرگ ر. خ. ب. در مقام مطلع تحقیق که اجمالا بیان نموده من در حدود دویست میلیون تومان بابت کمک هزینه خرید منزل به خانم ش. دادم و بقیه پول منزل را پدرش داده بود و از باب کمک دادم و این کمک بواسطه اینکه احساس کردم سر زوجه را کلاه گذاشتن او را وادار نموده بود که مهریه اش را ببخشد به او دادم در ضمن ادعای ر. مبنی بر مطلع بودن زوجه از جنون زوج را شدیدا تکذیب می کنم چون خود من بعد از ازدواج انها از جنون زوج مطلع شدم هیچ دختر عاقلی با یک مجنون ازدواج نمی نماید. ( ص ۵۴ – ۵۲ ) . مجددا دادگاه دستور وقت رسیدگی صادر در جلسه مورخه ۹۹/۱۰/۱۷ اظهارات زوجین که تکرار مطالب سابق بوده را استماع و در صورتجلسه منعکس شده است ( ص ۵۸ – ۵۷ ) . دادگاه با اعلام ختم دادرسی بموجب دادنامه شماره ۳۲۶۹ مورخه ۹۹/۱۰/۳۰ به شرح ذیل مبادرت به صدور رای می نماید. تجدیدنظرخواهی خانم ف. ش. به طرفیت اقای ر. خ. ب. و خانم ز. ه. ا. نسبت به دادنامه *مورخه ۹۹/۵/۱۱ صادره از شعبه *که به موجب ان حکم بر بی حقی تجدیدنظرخواه نسبت به فسخ نکاح به جهت جنون زوج ( اقای ر. خ. ب. ) به لحاظ احراز انصراف زوجه از فسخ نکاح به دلیل درخواست طلاق و نیز به لحاظ عدم فوریت در اعلام فسخ نکاح ، صادر شده است ، وارد است ، زیرا موضوع فسخ نکاح امری تخصصی و فنی است.که حتی بسیاری از قضات و وکلا از جزییات و ظرایف ان اطلاع ندارند تا چه رسد به اشخاص عادی که اطلاعات حقوقی ندارند ضمن اینکه مقررات مربوط به فسخ نکاح در قانون مدنی خیلی مختصر و بعضا دارای اجمال و ابهام است.و برای درک و فهم تفصیل ان باید به منابع معتبر فقهی مراجعه نمود ، لذا تلقی اقدام زوجه برای طلاق ، به انصراف از فسخ نکاح مخصوصا با عدم صراحت نظریه پزشکی قانونی در جنون زوج که با تعبیر به اختلال خلقی ادواری حالت زوج را بیان کرده اند ، صحیح نمی باشد. ، ضمن اینکه تقاضای طلاق مذکور به نحو طلاق توافقی بوده و به لحاظ اینکه وکالت زوج به زوجه در طلاق به جهت جنون زوج باطل اعلام شده و طلاق رد شده است.و به عبارت دیگر از انجا که زوجه فاقد اطلاعات حقوقی است.و ماهیت فسخ نکاح را نمی داند و از حکم و اثار فسخ نکاح مطلع نیست اقدام او به طلاق نمی تواند به انصراف او از فسخ نکاح تلقی گردد. بله در صورت اگاه بودن زوجه از ماهیت و اثار فسخ نکاح و فوریت اعمال خیار فسخ نکاح ، اقدام به تقاضای طلاق از سوی وی می توانست انصراف از اعمال خیار فسخ تلقی گردد. و به همین دلیل قانون مدنی در ماده ۱۱۳۱ می فرماید: خیار فسخ فوری است.و اگر طرفی که حق فسخ دارد. بعد از اطلاع به علت فسخ ، نکاح را فسخ نکند ، خیار او ساقط می شود. به شرط اینکه علم به حق فسخ فوریت ان داشته باشد. که علم به حق فسخ و علم به فوریت اعمال ان شرط اعمال خیار فسخ به طور فوری دانسته شده است.که البته در پایان همان ماده می فرماید: تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است که زوجه به حق فسخ خود علم نداشته است.ضمن اینکه علم به فوریت اعمال ان شرط اعمال خیار فسخ به طور فوری دانسته شده شده است.که البته در پایان همان ماده می فرماید: تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است که زوجه به حق فسخ خود علم نداشته است.ضمن اینکه علم به فوریت اعمال ان نیز نداشته است.با توجه به مراتب مستندا به ماده ۳۵۸ قانون ایین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی ، رای بدوی نقض می گردد. و مستندا به مواد ۱۱۲۱ و ۱۱۲۵ و مفهوم مخالف ماده ۱۱۲۶ قانون مدنی به جهت مسلم بودن جنون مستقر زوج به نحو ادواری و اینکه به جهت ادواری بودن در زمانی بعد از عقد هم ، حادث شده است.و اینکه زوج قبل از عقد به عنوان افسردگی نه به عنوان جنون از طریق پزشک معالج زوج ، از ان مطلع شده است ، حکم به اثبات خیار فسخ نکاح برای زوجه و اعمال ان توسط زوجه و در نتیجه اعلام فسخ نکاح مذکور ، صادر و اعلام نماید. ، این رای به موجب ماده ۳۶۸ قانون صدرالذکر ظرف ۲۰ روز پس از ابلاغ قابل فرجام خواهی در دیوان عالی کشور است. خانم ز. ه. با قیمومت از اقای ر. خ. ب. طی دادخواست تقدیمی در تاریخ ۹۹/۱۱/۲۱ در مقام فرجام خواهی نسبت به رای دادگاه تجدیدنظر استان شعبه *اعتراض و اجمالا بیان نموده ۱- بموجب ماده ۱۱۳۱ قانون مدنی خیار فسخ را فوری اعلام نموده است.و الا حق فسخ زایل می گردد. ۲- دادگاه محترم در جهت توجیه رای خود عبادت جالب توجهی بکار برده است.از جمله اینکه موضوع کاملا فنی و حقوقی است.و حتی بسیاری از قضات و وکلا هم از جزییات و ظرایف ان بی اطلاع هستند …. چطور ممکن است.زوجه از فوریت اعمال حق فسخ اطلاع نداشته اند. ایشان خود را به تجاهل زده اند در حالیکه چنین نیست فرجامخوانده کاملا حساب شده و اگاهانه اقدام نموده است.ابتدای خواسته ای به استناد وکالتنامه رسمی و بدون اطلاع زوج به طلاق مطرح می نماید. که با بی اعتباری وکالتنامه به علت حجر مواجه شده است.و سپس این بار از طریق فسخ نکاح انهم پس از اینکه سالیان طولانی و اینکه نامبرده بطور کامل قبل از ازدواج در جریان بیماری زوج بوده و حتی در زمان صدور حکم حجر نیز وی را به نزد پزشک معالج مشایعت و همراهی می نمودند و اما علت این اقدام فرجامخواه اینکه چند سال پیش والدین زوج و پدر بزرگ زوج سرمایه خرید یک واحد اپارتمان را تامین و با اعتماد به زوجه و همراهی او جهت بهبودی بیماری زوج سند مالکیت بنام وی صادر گردیده که متاسفانه به محض انتقال سند ماجرای طلاق و فسخ نکاح شکل گرفته است.از انجاییکه جهل به قانون رافع مسئولیت نیست و استفاده از عرف هم می بایست معقول باشد. اما پس از چند سال بیماری همسر و اثبات جنون ادواری با تاریخ چند سال قبل ایشان اطلاعی از اسقاط حق فسخ نداشته و عرف و منطق هم حق را به او می دهد مشروح لایحه فرجامخواه و پاسخ فرجامخوانده در جلسه شور قرائت می گردد.
هیات شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش اقای م. ا. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه شماره ۳۲۶۹ – ۹۹/۱۰/۳۰ فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رای می دهد:
رأی شعبه دیوان عالی کشور
رای شعبه
در خصوص فرجامخواهی خانم ز. ه. ا. به قیمومت از اقای ر. خ. ب. بطرفیت خانم ف. ش. نسبت به دادنامه شماره ۳۲۶۹ – ۹۹/۱۰/۳۰ شعبه *که بموجب ان دادنامه بدوی نقض و حکم بر اثبات خیار فسخ نکاح برای زوجه جهت اعمال ان توسط زوجه و در نتیجه اعلام فسخ نکاح مذکور صادر گردیده است.قطع نظر از بیان مذکور در دادنامه فرجامخواسته مبنی بر اینکه ( بسیاری از قضات و وکلا از جزییات و ظرایف ان اطلاع ندارند تا چه رسد به اشخاص عادی که اطلاعات حقوقی ندارند ) با عنایت به استدلال بر اینکه زوجه به حق فسخ خود علم نداشته و بهفوریت اعمال ان نیز علم نداشته است. ( قسمت اخیر ماده ۱۳۱۱ قانون مدنی ) و دیگر محتویات پرونده و با توجه به ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی که حاکی است.جنون بعد از عقد نیز موجب حق فسخ برای زن می باشد. که این امر اهمیت جنون زوج را در ادامه زندگی زناشویی را نشان می دهد. دادنامه فرجامخواسته موافق با موازین قانونی تشخیص داده می شود. و موارد مطروحه در فرجامخواهی در حدی از تاثیر که موجبات خلل و خدشه و نقض دادنامه فرجام خواسته را فراهم اورد نمی باشد. و از حیث شکلی نیز با مشکلی مواجه نیست بنا بمراتب ضمن رد فرجامخواهی و با استناد به ماده ۳۹۶ از قانون ایین دادرسی مدنی دادنامه مذکور ابرام می گردد.
شعبه *
رییس شعبه: س. ع. ب. مستشار: م. ع. معاون: ح. م. ب.