رأی خلاصه جریان پرونده
در خصوص شکایت آقای ح.ر. علیه خانم الف.ک. و آقای ح.الف. مبنی بر زنای محصنه با الف.ک. و آقای ح.ر. طی شکایتی علیه الف.ک. و ح.الف. دایر بر زنای محصنه به این شرح مطرح کرده است که به استناد صیغهنامه 1392/07/15 الف.ک. صیغه ح.الف. شده، در حالی که هر دو نفر علم داشتند که الف. همسر من میباشد، درخواست رسیدگی مینماید و مدعی میشود که: الف.ک. از تاریخ 1389/01/22 تا 1390/05/03 همسرم بوده چون به خاطر گرفتن حقوق پدرش نمیخواست عقد دائم کند که بدانند شوهر دارد و تاریخ عقد جدید 1391/12/08 بوده است که ثبت نشده! الف.ک. اظهار نموده که: من هیچ مزاحمتی برای شاکی و خانوادهاش نداشتم بلکه ایشان مزاحم بودند مرا تهدید میکردند. میگفت: بیا دوباره زندگی کنیم. میگفت: اگر نیایی یا مرا میکشد یا به صورتم اسید میپاشد. ح.الف. دوست خانوادگی ما هستند. به مدت یک سال صیغه ایشان بودم که به تهدید همسر سابقم (شاکی) صیغهام را فسخ کرد. ح.الف. هم میگوید: ما دوست خانوادگی با هم بودیم، یک سال پیش به پیشنهاد ایشان و مادر من از تاریخ 1392/04/24 با ارائه شناسنامه و طلاقنامه ایشان با من محرم شد. بعد از مدتی آقای ح.ر. از زندان آزاد شد و برایم و برادر خانمم مزاحمت ایجاد کرد. قبلاً هم چند مورد تعهد کتبی داده که برای خانواده خانم الف.ک. مزاحمت ایجاد نکند، ولی به تعهدش عمل نکرده است. عاقد بین ح.الف. و الف.ک. اعلام کرده که در تاریخ 1390/05/03 خانم مراجعه با داشتن وکالت از آقای ح.الف. مدت باقیمانده صیغه خود را فسخ مینماید. شاکی ح.ر. در تحقیقات اظهار داشته: در تاریخ 1391/05/03 یا 1390 الف.ک. را طلاق خلعی دادم، بعد از 15 روز رجوع کردم. (یاللعجب طلاق خلعی و رجوع - عضو ممیز). اقوام، منجمله، ح.الف. هم در جریان بودند و به عنوان زوجین خانه را به مبلغ پانزده میلیون تومان اجاره کردیم. خانم الف.ک. زمانی که زن من بود به عقد موقت آقای ح.الف. در میآید، لذا به اتهام زنای محصنه با هم از ح.الف. و الف.ک. شاکی هستم. دادسرای ... قرار عدم صلاحیت خود به شایستگی دادگاه کیفری استان صادر میکند. این قرار مورد اعتراض آقای ح.الف. و الف.ک. واقع میشود. شعبه 103 دادگاه ... قرار مذکور را تأیید میکند. در تاریخ 1393/04/22 دادگاه کیفری ... تشکیل گردیده، آقای ح.ر. شکایت خود را تکرار میکند و میگوید: در حال حاضر الف.ک. زن من میباشد. نمیدانم بین هر دو مشتکیٌعنهما نزدیکی محقق شدهاست یا خیر، من یقین ندارم. دادگاه مبادرت به انشاء رأی مینماید و با استدلالی که مینماید هر دو متهم را از حیث اتهام زنای محصنه تبرئه میکند. ولیکن در خصوص اتهام رابطه نامشروع پرونده را برای صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست به دادسرا اعاده میکند. این رأی مورد اعتراض آقای ح.ر. واقع، جهت رسیدگی به دیوانعالیکشور ارسال و به این شعبه ارجاع میگردد. این شعبه پس از بررسی به شرح آتی رأی صادر مینماید.
رأی شعبه دیوان عالی کشور
نظر به محتویات پرونده در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ح.ر. نسبت به رأی مذکور، اولاً: نظر به اینکه وفق تبصره ماده 4 و 20 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب حضور نماینده دادستان یا دادستان در جلسه رسمی دادگاه الزامی است و در جلسه دادگاه هیچکدام حضور نداشتند؛ ثانیاً: با توجه به ادعای شاکی که الف.ک. را طلاق خلعی دادم، بعد از 15 روز رجوع کردم و زندگی جدید را شروع کردیم. بعد هم خانه مشترک را اجاره کردیم. رجوع ایشان با توجه به طلاق خلعی وجاهت شرعی و قانونی ندارد. با این وصف خود شاکی متهم میشود. لذا ادامه زوجیت وی حرام و بلکه بعد از اتمام عده هم حرام ابدی میگردد، لذا موضوع زنای محصنه به طور کلی از ابتداء منتفی بوده است. ثالثاً: با توجه به اصل اتهام که زنای محصنه بوده و به خاطر این اتهام پرونده با قرار عدم صلاحیت به دادگاه کیفری ارجاع شده و در صورتی که متهم از حیث این اتهام تبرئه گردیده، برای احراز اتهام رابطه نامشروع نیازی به صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست نمیباشد؛ در صورتی که دادگاه با این وصف شروع به رسیدگی نموده با احراز رابطه نامشروع و تفهیم آن به متهم و اخذ آخرین دفاع باید در خصوص رابطه نامشروع نیز رأی صادر میکرد. رابعاً: دادگاه در جلسه رسمی و غیررسمی از متهمین آخرین دفاع اخذ نکرده است که صدور رأی بدون اخذ آخرین دفاع وجاهت قانونی ندارد. علیهذا به استناد بند (ب) ماده 265 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور کیفری رأی تجدیدنظرخواسته نقض و جهت رسیدگی به دادگاه همعرض دادگاه صادرکننده رأی ارجاع میگردد.
شعبه 24 دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار
ابراهیم لشکری - علی شوشتری