رأی خلاصه جریان پرونده
پرونده محاکماتی واصله متشکل از دو پرونده بشرح آتی میباشد : 1- بدواً آقای ع. ر. و خانم الف. ب. بوکالت از خانم الف. الف.ب. دادخواستی بطرفیت آقای م. ز. بخواسته صدور حکم به محکومیت خوانده بپرداخت 264 عدد سکه تمام بهار آزادی طرح جدید مقوم به 5100000 تومان و پرداخت تمامی خسارات تقدیم دادگاه عمومی بخش گلستان نموده و در شرح دادخواست توضیح میدهند که خواهان در تاریخ 1389/4/18 بموجب عقدنامه رسمی با مهریه 264 عدد سکه تمام بهار آزادی به عقد زوجیت دائم خوانده در آمده است و با عنایت باینکه زن به مجرد وقوع عقد مالک تمام مهریه میشود لذا باستناد ماده 1082 قانون مدنی و مواد 198 و 519 قانون آئین دادرسی مدنی ، تقاضای صدور حکم بر محکومیت خوانده بپرداخت مهریه با احتساب کلیه خسارات قانونی نموده و فتوکپیهای : 1- سند ازدواج رسمی شماره ....-1389/4/18 تنظیمی در دفتر رسمی ثبت ازدواج شماره.... رباط کریم حاکی از وقوع عقد نکاح دائم فیمابین الف. الف.ب. و م. ز. با مهریه یک جلد کلام الله مجید و آئینه و شمعدان و تعداد 264 عدد سکه تمام بهار آزادی طرح جدید. 2- شناسنامه الف. الف.ب. ، را ضمیمه دادخواست تقدیمی مینمایند.دادخواست مذکور در تاریخ 1390/8/5 جهت رسیدگی بشعبه اول دادگاه عمومی بخش گلستان ارجاع شده و طرفین دعوت به دادرسی میگردند.خانم ل. ز. خود را بوکالت از آقای م. ز. معرفی نموده و طی لایحهای که در تاریخ 1390/11/25 تقدیم دادگاه مذکور نموده است اجمالاً اعلام میدارد که خوانده (زوج) در تاریخ 1390/7/21 دادخواستی بخواسته صدور حکم حجر بدلیل فقد صحت و سلامت عقلی زوجه خویش (خواهان) در شعبه 3 دادگاه عمومی بخش گلستان مطرح مینماید که موضوع بلحاظ اعتراض بنظریه پزشکی قانونی به کمیسیون پزشکی ارجاع شده و در حال رسیدگی است و با توجه باینکه شرط اقامه دعوی مدنی ، اهلیت خواهان میباشد و خواهان (زوجه) اهلیت قانونی اقامه دعوی ندارد لذا تقاضای رد دعوی خواهان را نموده و فتوکپیهای : الف - نظریه مورخ 1390/7/23 پزشکی قانونی تهران مبنی بر ضعف قوای ذهنی متصل به صغر و عدم توانائی اداره امور مالی و مهم زندگی توسط خانم الف. الف.ب. . ب - گواهی مورخ 1390/7/18 خانم ش.ش. ، لیسانسه مامائی مبنی بر سالم بودن پرده بکارت الف. ا. . ج- اظهار نامه ارسالی از ناحیه آقای م. ز. (زوج) برای آقای م. الف.ب. بعنوان قیم الف. ا. را دائر بر فسخ نکاح ضمیمه لایحه تقدیمی مینماید .در تاریخ 1390/11/26 جلسه دادرسی شعبه اول دادگاه عمومی حقوقی گلستان با حضور وکیل خواهان (زوجه) تشکیل شده و آقای ع. ر. (احد از وکلای خواهان) خواسته را بشرح دادخواست تقدیمی عنوان نموده و ادعای وکیل خوانده را دائر بر محجور بودن خواهان بدوی دلیل عنوان نموده و خواهان را دارای سلامت کامل و قادر به اداره امور مالی خود اعلام میدارد و اضافه مینماید که تاکنون حکم حجری علیه خواهان صادر نشده است .دادگاه در جلسه فوق پرونده کلاسه 1044/3/9 راجع به حجر خانم الف. ا. را از شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی گلستان مورد مطالبه قرار میدهد.شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بخش گلستان طی نامه مورخ 1390/12/9 اجمالاً اعلام میدارد که پرونده حجر خانم الف. الف.ب. در حال رسیدگی بوده و منتهی بصدور حکم نشده است . دفتر شعبه 3 دادگاه عمومی بخش گلستان ، بموجب گواهی شماره 1044/3/90-1391/3/22 اعلام میدارد که آقای م. ز. دادخواستی بطرفیت الف. ا. بخواسته محجوریت خوانده به آن شعبه ارائه نموده که پس از رسیدگی منجر بصدور دادنامه شماره 990091-1391/1/28 گردیده و رأی صادره در تاریخ 1391/3/22 بخوانده و وکیل وی ابلاغ شده و ایشان حق تجدیدنظر خواهی خویش را اسقاط نمودند.همچنین دادنامه مورخ 1391/1/28 صادره از شعبه 3 دادگاه عمومی بخش گلستان در پرونده امر مضبوط میباشد که بموجب آن اجمالاً حکم بر محجوریت خانم الف. الف.ب. صادر گردیده است . در تاریخ 1391/3/22 شعبه اول دادگاه حقوقی گلستان باستناد ماده 105 قانون آئین دادرسی مدنی در خصوص دعوی خانم الف. الف.ب. بخواسته مطالبه مهریه قرار توقیف دادرسی صادر مینماید.در تاریخ 1390/4/26 بلحاظ اینکه دادگستری بهارستان در تاریخ 1391/3/31 تشکیل گردیده و دادگاههای عمومی بخش بوستان و گلستان ادغام گردیدهاند لذا بجهت اینکه رسیدگی بدعوی مطروحه در صلاحیت دادگاه خانواده است لذا دادرسی شعبه اول دادگاه حقوقی بهارستان ، پرونده را بنظر ریاست دادگستری بهارستان میرساند و پرونده امر در تاریخ 1391/4/26 بمنظور رسیدگی به شعبه 3 دادگاه عمومی شهرستان بهارستان ارجاع میشود .متعاقباً آقای ع. ر. و خانم الف. ب. با ارائه وکالتنامه ، خود را بوکالت از آقای م. الف.ب. بولایت از خانم الف. الف.ب. تعرفه نموده و تقاضای تعین وقت را مینمایند و شعبه مذکور نیز دستور دعوت طرفین را برای رسیدگی صادر مینماید .در تاریخ 1391/8/1 جلسه دادرسی شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بهارستان با حضور احد از وکلای خواهان بنام خانم الف. ب. و وکیل خوانده (زوج) تشکیل شده و قید میگردد که وکیل خوانده (زوج) دادخواست متقابل مبنی بر فسخ نکاح تقدیم نموده است . ـــ وکیل خواهان دعوی اصلی اجمالاً خواسته خود را بشرح دادخواست تقدیمی اعلام داشته و در مورد دادخواست متقابل نیز تقاضای اعطای فرصت لازم را مینماید .ـــــــــ وکیل خوانده (زوج) نیز خلاصتاً اظهار میدارد که یکی از شرایط اقامه دعوی اهلیت میباشد و خواهان دعوی اصلی بموجب دادنامه قطعی شماره 99-1391/1/28 محجور شناخته شده و محجوریت وی متصل بزمان صغر اعلام شده و مشارالیها اهلیت اقامه دعوی و تعین وکیل نداشته و تقاضای رد دعوی مطروحه خواهان دعوی اصلی را مینماید .ــــــــ وکیل خواهان دعوی اصلی نیز اجمالاً اظهار میدارد که حکم حجر زوجه بعد از طرح دعوی مهریه ایشان صادر شده و قبل از آن صادر نشده بود تا اقامه دعوی از طرف قیم وی ممکن باشد و اگر آن زمان از طرف پدر زوجه اقامه دعوی میشد ، دعوی مطروحه رد میگردید و اکنون بوکالت از پدر زوجه تقاضای ادامه رسیدگی را دارد.دادگاه در جلسه مذکور مقرر میدارد که در خصوص دعوی متقابل ، با تعین وقت ، طرفین دعوت بدادرسی گردند.2- متعاقباً خانم ل. ز. بوکالت از آقای م. ز. دادخواستی بطرفیت خانم الف. الف.ب. با قیمومت م. الف.ب. بخواسته دعوی تقابل در مقابل دعوی اصلی مبنی بر فسخ نکاح بسبب عدم صحت و سلامت زوجه تقدیم دادگاه عمومی بهارستان نموده و در شرح دادخواست توضیح میدهد که خانم الف. الف.ب. طبق سند ازدواج رسمی به عقد نکاح دائم و شرعی خواهان درآمده لیکن با گذشت اندی از آغاز زندگی مشترک ، خواهان آگاه میگردد که زوجه وی از سلامت عقل برخوردار نبوده و دچار عقب ماندگی ذهنی بوده که این مهم از خواهان و خانواده وی کتمام گردیده و از آنجائی که همواره در عقد نکاح اصل بر صحت و سلامت زوجین بوده که ازدواج مذکور هم بر این مبنا واقع گردیده است لذا تقاضای صدور حکم بر فسخ نکاح بسبب عدم صحت و سلامت (سلامت عقلی) خانم الف. الف.ب. باستناد ماده 1128 قانون مدنی شده و فتوکپیهای : 1- رونوشت سند نکاحیه رسمی (سند مذکور در دعوی اصلی ابراز نشده است.) 2- گواهی مورخ 1390/7/23 صادره از اداره پزشکی قانونی منطقه مرکزی تهران مشعر بر ضعف قوای ذهنی خانم الف. الف.ب. که متصل به صغر است و قادر به اداره امور مالی و مهم زندگی خود نمیباشد.3- اظهار نامه مورخ 1390/7/24 ارسالی از ناحیه م. ز.خطاب به م. الف.ب. به قیمومت از الف. الف.ب. مبنی بر اعلام فسح نکاح . 4- دادنامه شماره 9109972297300099-1391/1/28 صادره از شعبه 3 دادگاه بخش گلستان مشعر بر صدور حکم بر محجوریت خانم الف. الف.ب. ، را ضمیمه عرضحال تقدیمی مینماید .دادخواست مذکور در تاریخ 1391/7/30 بمنظور رسیدگی بشعبه 3 دادگاه خانواده بهارستان ارجاع میگردد و حسب دستور مورخ 1391/7/30 شعبه مذکور ، پرونده فوق لف پرونده اصلی میگردد.در تاریخ 1391/8/24 جلسه دادرسی شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بهارستان با حضور وکلای طرفین تشکیل شده و وکیل خواهان دعوی تقابل (زوج) در بیان دعوی مطروحه و پاسخ باظهارات وکیل خوانده دعوی تقابل (زوجه) با تکرار مندرجات دادخواست تقابل تقدیمی و با اعلام اینکه دعوی وی بشرح دادخواست تقدیمی است ، خلاصتاً اظهار میدارد که عدم برخورداری زوجه از سلامت عقل و عقب ماندگی ذهنی وی از زوج و خانواده زوج کتمان گردیده و چون همواره در عقد نکاح اصل بر صحت و سلامت زوجین میباشد که ازدواج مذکور هم بر همین مبنا واقع شده و تقاضای صدور حکم بر فسخ نکاح بسبب عدم صحت و سلامت عقلی زوجه را باستناد ماده 1128 قانون مدنی نموده و از جهت اثبات ادعای خود بشهادت شهود استناد مینماید و در مورد پاسخ به ایراد وکیل خوانده نیز اولین جلسه دادرسی را جلسهای عنوان مینماید که بعد از رفع مانع تشکیل شده و شرایط دفاع برای اصحاب دعوی و وکلای آنها فراهم باشد و زوج بمحض عروسی و آغاز زندگی مشترک با رفتارهای عجیب و غریب که از زوجه سر میزند و از جمله و نمونه اینکه زوجه هنوز دوشیزه میباشد زیرا اجازه همبستر شدن زوج را با خود نمیداده و بر این باور بوده که زن و شوهر به هم نامحرم میباشند و موضوع با خانواده زوجه در میان گذاشته میشود و پاسخ خانواده زوجه این بوده که دختر آنها خجالتی است و تا حالا از خانه بیرون نیامده و مظلوم و ساکت است و با او صحبت خواهند کرد و او را راهنمائی مینمایند و هر هفته میآمده و دخترشان را میبردند و سه چهار روز او را نگه میداشتند و زوج و خانوادهاش باین قضیه مشکوک شده و متوجه میگردند که زوجه وضعیت عقلی نرمالی نداشته و موضوع را با خانواده زوجه در میان میگذارند که خانواده زوجه حاضر به قبول واقعیت نبوده و منکر حجر نامبرده بوده و حتی اکنون وکیل زوجه مدعی است که زوج و خانواده او از بیماری و ضعف قوای ذهنی زوجه مطلع بودهاند و در حالیکه قبلاً از قبول واقعیت خودداری کردهاند .ــــــــــ وکیل خوانده دعوی متقابل (زوجه) نیز خلاصتاً به نحوه تنظیم دادخواست تقابل در برگهای غیرمخصوص و عدم موقعیت قانونی اقامه دعوی تقابل ایراد نموده و تقاضای صدور حکم مبنی بر الزام خوانده دعوی اصلی (زوج) را بپرداخت مهریه زوجه نموده و در ماهیت دعوی تقابل ، دفاعاً اظهار میدارد که موارد فسخ نکاح در قانون مدنی ذکر شده و تماماً حصری میباشند و هیچکدام از عیوبی که حق فسخ برای زوج ایجاد میکند در مانحن فیه وجود ندارد و خواهان و خوانده بمدت یکسال قبل از عروسی با هم نامزد بودند و اکنون دو سال بعد از وقوع عقد ، بدلیل فرار از پرداخت مهریه ، زوج ادعا مینماید که چنین شرطی دائر بر صحت و سلامت زوجه وجود داشته و عقد مبتنی بر این شرایط منعقد شده و همگی دلالت دارند که زوج و خانواده وی از بیماری و ضعف قوای ذهنی زوجه مطلع بودهاند و ادعای اینکه زوجه اجازه همبستر شدن به زوج نمیداده کذب است و این بیماری زوج است که این اجازه را به وی نمیدهد و اگر زوجه از این امر امتناع مینماید لازم بود که زوج دعوی الزام به تمکین مطرح مینمود نه دعوی فسح نکاح و مطالب دیگری در دفاع از زوجه عنوان مینماید .بالاخره شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بهارستان بموجب دادنامه شماره 9109972988301062-1391/8/30 در خصوص دعوی الف. ا. بطرفیت م. ز. بخواسته مهریه 264 عدد سکه بهار آزادی و خسارات دادرسی و دعوی متقابل م. ز. بطرفیت الف. الف.ب. با قیمومت م. الف.ب. بخواسته فسخ نکاح ، خلاصتاً در خصوص ایراد وکیل خواهان دعوی اصلی مبنی بر عدم تنظیم دعوی تقابل در برگ مخصوص و عدم موقعیت دعوی تقابل ، با عنایت بابطال تمبر قانونی بمأخذ پانصد هزار تومان و تطبیق کامل آن با فرم مخصوص دادخواست که آنرا در ردیف اوراق بهادار قرار داده و با توجه باینکه جلسه رسیدگی به جلسهای اطلاق میشود که از هر جهت موجبات رسیدگی فراهم باشد لذا با توجه به ایراد وکیل خوانده مبنی بر عدم اهلیت قانونی خواهان ، جلسه مورخ 1390/11/26 جلسه اول محسوب نگردیده و ایرادات وارده مردود اعلام میگردد و در خصوص مطالبه مهریه با توجه بدفاع وکیل خوانده و دادنامه شماره 99-1390/1/26آن شعبه(شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بهارستان) و صدور حکم حجر خانم الف. الف.ب. ، خواهان شرایط قانونی و اهلیت قانونی برای اقامه دادخواست نداشته و باستناد بند 3 ماده 84 قانون آئین دادرسی مدنی و ماده 89 قانون مزبور قرار رد دعوی صادر شده و در خصوص دعوی متقابل (فسخ نکاح) با توجه بتاریخ وقوع عقد یعنی مورخ 1389/4/18 و تاریخ اقامه دادخواست فسخ نکاح ، اولاً- مورد اعلامی از موارد مصرح در ماده 1122 اصلاحی 1370/8/14 نبوده . ثانیاً- مطابق ماده 1131 قانون مدنی خیار فسخ فوری بوده لذا اقامه دادخواست در خارج از مهلت قانونی که امکان عرفی و عادی برای طرح دعوی قانونی اقامه شده لذا دعوی را غیروارد اعلام و باستناد ماده 1131 قانون مدنی حکم به رد دعوی خواهان صادر مینماید .دادنامه مذکور مورد تجدیدنظر خواهی آقای م. ز. با وکالت خانم ل. ز. قرار گرفته و وکیل مزبور آن قسمت از دادنامه بدوی را که مشعر بر رد دعوی فسح نکاح اقامه شده از سوی زوج میباشد ، مورد تعرض قرار میدهد .شعبه 30 دادگاه تجدیدنظر استان تهران بر اساس دادنامه شماره 9209970223001918-1392/11/28 با توجه بمندرجات پرونده و اسناد و مدارک ابرازی و لوایح طرفین و صرفنظر از اینکه تجدیدنظر خواه فوراً پس از علم به عیب زوجه اقدام به فسخ نکاح کرده یا نه و علم به فوریت داشته یا خیر ؟ اساساً عقب ماندگی ذهنی مندرج در گواهی پزشکی و حکم حجر از عیوب مندرج در ماده 1123 قانون مدنی نیست و حکم حجر وی نیز بر فرض قطعیت بدلیل جنون صادر نگردیده است بلکه بدلیل عقب ماندگی ذهنی صادر شده است بنابراین مورد را با ماده 1121 قانون مدنی نیز منطبق ندانسته و دلیلی بر اینکه سلامت زوجه از عیب مذکور در ضمن عقد ولو بصورت شرط بنائی شرط شده باشد اقامه نگردیده است لذا ادعای وکیل تجدیدنظر خواه مبنی بر انطباق مورد با ماده 1128 قانون مدنی صحیح نمیباشد چون سلامت زوجه از عیب یاد شده در ضمن عقد صریحاً شرط نگردیده و توصیف هم نشده که در حکم شرط ضمن عقداست و در گفتگوهای مقدماتی قبل از عقد نیز مطرح نگردیده و مورد توافق قرار نگرفته تا عقد نکاح بر مبنای آن جاری شده باشد و صرف اینکه زوج اعتقاد به سلامت وی داشته و بعداً کشف خلاف شده موجب حق فسخ نمیگردد به تعبیر دیگر ممکن است زوجه و خانواده وی این عیب را کتمان کرده باشند و زوج هم مطلع نباشد و به همین سبب مرتکب تدلیس شده باشند لکن چنین تدلیس موجب فسخ نکاح نمیگردد (مسئله 13 و 14 و 15 از مبحث القول فی العیوب الموجبه لخیار الفسخ و التدلیس از کتاب النکاح تحریرالوسیله حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه جلد 2 ص 296) ، بنابراین تجدیدنظر خواهی معموله تجدیدنظر خواه را در بخشی که دعوی تجدیدنظر خواه بخواسته فسح نکاح ، محکوم برد اعلام شده است ، وارد و موجه ندانسته و ضمن رد تجدیدنظر خواهی معموله ، دادنامه تجدیدنظر خواسته را در قسمت موردتجدیدنظر خواهی، تایید مینماید .دادنامه مرقوم حسب گزارش مامور ابلاغ در ذیل برگ ابلاغیه مربوط بدان در تاریخ 1392/12/24 بوکیل آقای م. ز. ابلاغ شده و خانم ل. ز. بوکالت از آقای م. ز. بموجب دادخواستی که در تاریخ 1393/1/16 در دفتر دادگاه صادر کننده دادنامه مذکور بثبت رسیده است مبادرت فرجام خواهی از رأی فوقالذکر نموده و دفتر دادگاه یاد شده پس از انجام اقدامات قانونی ، پرونده را بدیوان عالی کشور ارسال داشته و رسیدگی به فرجام خواهی معموله باین شعبه ارجاع میشود و مندرجات عرضحال فرجام خواهی تقدیمی وکیل فرجام خواه و لایحه ضمیمه آن بهنگام شور قرائت خواهند گردید . هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش آقای جنتی عضوممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی میدهد:
رأی شعبه دیوان عالی کشور
فرجام خواهی خانم ل. ز. بوکالت از آقای م. ز. از دادنامه شماره 9209970223001918-1392/11/28 صادره از شعبه 30 دادگاه تجدیدنظر استان تهران که متضمن تایید آن بخش از دادنامه شماره 9109972988301062-1391/8/30 اصداری از شعبه 3 دادگاه عمومی حقوقی بهارستان مشعر بر رد دعوی بدوی اقامه شده فرجام خواه (زوج) بطرفیت فرجام خوانده (زوجه) بخواسته فسخ نکاح به کیفیت منعکس در دادنامههای مذکور و پرونده امر میباشد ، در خور پذیرش نیست زیرا از ناحیه وکیل فرجام خواه در قبال دادنامههای فوقالاشعار ، تعرض موجه و خاصی که از توجیه قانونی برخوردار باشد صورت نپذیرفته و مندرجات عرضحال فرجام خواهی وکیل مذکور و لایحه پیوست آن نیز علاوه بر غیرمتکی بودن بدلیل معارض استدلال دادگاههای فوق الذکر و تکرار مطالبی که در مراحل سابق دادرسی نیز عنوان شده و ملحوظ نظر محاکم ذیربط واقع گردیدهاند، با التفات بجهات موجهه منعکس در دادنامههای صدرالذکر ، بگونهای هم نیستند که خدشه یا خللی باساس آراء یاد شده و مبانی استنباط قضائی و تشخیص دادگاههای مرقوم که مبتنی بر ارزیابی دلائل موجود و ابرازی و اظهارات وکلای طرفین و لحاظ مقررات حاکم بر مورد و نحوه اقدامات زوج در طرح دعوی بشرحی که در پرونده امر انعکاس دارد و مجموع محتویات پرونده اصدار یافتهاند ، وارد ساخته و مخالفت آنها را با موازین شرعی و مقررات قانونی مدلل نموده و یا نقض رأی معترض عنه را ایجاب نمایند مضافاً باینکه سیاق و طریق فرجام خواهی معموله در دادخواست فرجامی بطرفیت زوجه نیز موجه نمیباشد علیهذا مستنداً بمادتین 370 و 396 قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی ، ضمن رد فرجام خواهی معموله وکیل فرجام خواه ، دادنامه فرجام خواسته موصوف ابرام میگردد .
شعبه 22 دیوان عالی کشور- رئیس و عضومعاون
سعید جنتی – احمد حضرتی