رأی خلاصه جریان پرونده
آقای س. ش.پ. به طرفیت خانم س. الف. و سید م. ش.پ. دادخواست به خواسته نفی نسب به مجتمع قضایی خانواده 2 ونک(تهران) تقدیم و در شرح آن اظهار داشته با تقدیم تصویری از گواهی کلینیک ژنتیک پزشکی به شماره ... و تصاویر شناسنامه های این جانب و طفل نامبرده باستحضار می رساند در تاریخ 85/6/27 روابط زوجیت و عقد ازدواج با خانم س. الف. برقرار گردید و در تاریخ88/8/23 همسرم در بیمارستان ه. وضع حمل نموده و سید م. متولد گردید در ادامه روابط زوجیت لحاظ نحوه و عملکردهای شک برانگیز خانم الف. و اختلافات سلیقه فراوان حاکم گردیده بود که نهایتاً منجر به فسخ و انحلال عقد نکاح گردید و در تاریخ92/9/9 واقعه طلاق حسب حکم دادگاه ثبت دفتر گردید لهذا به مناسبت روابط گذشته و مراجعه به کلینیک ژنتیک مشخص گردید که فرزند مربوطه متعلق به اینجانب نمی باشد و بنابراین تقاضای رسیدگی و پس از تأیید پزشکی قانونی نسبت به گواهی کلینیک ژنتیک و صدور دستور قانونی خواستار رفع آثار و مشخصات از شناسنامه اینجانب و اصلاح شناسنامه طفل مذکور می باشم زیرا این جانب قویاً نفی ابوت کرده و می نمایم که ی. فرزند قهری اینجانب نبوده و نمی باشد و تقاضای اصلاح شناسنامه ها را دارم که پرونده به شعبه270 ارجاع و مورد رسیدگی قرار می گیرد. خانم س. الف. آقای ج. چ. را به عنوان وکیل خود در پرونده مزبور معرفی نموده و وکیل طی لایحه ای ضمن ایراد شکلی به طرح دعوی در مورد ماهیت دعوی نیز اظهار داشته1- موکله در مورخ85/6/27 به عقد دائمی خوانده درآمده است که نتیجه ازدواج مذکور یک فرزند پسر به نام سید م. ش.پ. در مورخ88/8/23 می باشد و بر اساس قاعده الولد للفراش و نیز صدر ماده1158 ق.م که طفل متولد شده را در زمان زوجیت ملحق به شوهر می داند و نیز همچنین خواهان در مقام پدر پس از تولد فرزند خود( خوانده ردیف دوم) مبادرت به صدور شناسنامه برای وی می نماید.2- مع الوصف خواهان و موکله به جهت عدم تفاهم از طریق طلاق توافقی مطابق دادنامه شماره 01107-92/8/29 صادره از شعبه نهم دادگاه خانواده قزوین متارکه نموده و در تاریخ92/9/9 طلاق در دفترخانه ثبت گردیده است.3- نکته حائز اهمیت این است که نفی نسب و نفی ولد از ناحیه خواهان می بایست در مهلت مقرر قانونی مطابق ماده1162 ق.م ظرف مهلت 2ماه از تاریخ اطلاع وی از تولد طفل و با اجرای مراسم لعان محقق می گردید در حالیکه از تولد طفل مذکور چهارسال و نیم می گذرد و ادعای خواهان مغایرت صریح و بین با ماده1162ق.م دارد بنابراین قانونگذار مطابق ماده مذکور مرور زمان برای طرح دعوی نسب قرار داده است حال با توجه به مراتب مذکور و صرف نظر از ایرادات شکلی مبنی بر عدم صلاحیت دادگاه و با عنایت به تاریخ عقدنامه و تاریخ تولد طفل که در دوره زوجیت طرفین متولد شده است و نیز جملگی اقدامات خواهان که دلالت بر پذیرش و قبول فرزند خود را دارد مستنداً به مادتین 1158و 1162 ق.م و نیز اماره فراش تقاضای حکم بر بطلان دعوی خواهان مورد استدعاست. در جلسه اول دادگاه خواهان خواسته را به شرح دادخواست مطرح و گفته خواسته ام نفی ولد است. شعبه 270دویست و هفتاد دادگاه خانواده تهران طی دادنامه شماره000561-93/4/23 این دادگاه با جری تشریفات قانونی و تشکیل جلسات قانونی و نظر به اینکه حسب نص مواد1162و 1161 و 1163 قانون مدنی و توجه به این نکته که خواهان مطلع از تاریخ حقیقی تولد طفل بوده و تاریخ تولد بر او مشتبه نبوده است و عادتاً پس از تاریخ تولد و تاریخ اطلاع یافتن از آن امکان اقامه دعوی داشت لیکن تا چهارسالگی طفل از طرح دعوی نفی ولد خودداری نموده است همگی دلالت بر حاکمیت قاعده فراش در موضوع دارد. قاعده فراش حسب قواعد منصوص دینی و فقهی اسلامی، موضوع جعل آن در موارد تهمت و شک بوده و چنانچه بنا باشد با توجه به گزارش پزشکی مذکور که در این تقابل ترتیب اثر داده شده و دیگر موضوع و محلی برای جریان قاعده فراش نخواهد بود و از آنجا که قانونگذار در ماده 1162 مدت دو ماه را برای طرح دعوی قرار داده گزارش پزشکی موصوف فقط در آن مدت و در صورت عدم تعارض قاعده فراش می تواند از امارات ظنینه باشد که آنهم در این خواسته منتفی است و خواهان پس از چهارسال از تولد طفل و اخذ شناسنامه به وی و ثبت طلاق زوجه به این موضوع اقدام کرده است که توجیه قانونی ندارد و طبق ماده1162ق.م طرح دعوی مسموع نیست ولی از آنجا که در اصلاحیه ق.آ.د.م قرار عدم استماع از شقوق ماده84 از ق مذکور حذف شده است لذا این دادگاه با توجه به مراتب مذکور و مستنداً به مفهوم مواد1163و 1162و 1161 ق.م و منطوق ماده 1257 ق.م حکم به رد دعوی خواهان را صادر و اعلام می دارد آقای س. ش.پ. به دادنامه مزبور اعتراض و تقاضای تجدیدنظرخواهی که در تاریخ 92/5/1 ابلاغ شده به تاریخ93/5/15 تقدیم دادگاه نمود است و در بند 1 لایحه ابراز داشته با توجه به اینکه قانون مدنی اقتباس از فقه شیعه است همگی ما نسبت به آن تمکین داریم و در همین راستا بنا به اصل کل ما حکم به العقل حکم به الشرع تحول و پیشرفت علم پزشکی و به طور کل علوم و فنون در جهان بر کسی پوشیده نیست و آنچه که عقل حکم می کند همان حکم شرع است و برای رسیدن به یک حقیقت مسلم پزشکی و با شناخت امراض به جای رویه و عادت و خوی که توان برابری تا تکنیک فنی و کلینیک های پزشکی را ندارند و نظریه های پزشکی فصل الخطاب و جامع می باشد و بقیه مطالب تکرار مطالب پیشین می باشد و لایحه ای نیز از سوی وکیل خوانده ( تجدیدنظرخوانده) تقدیم دادگاه شده که تکرار مطالب گذشته می باشد. شعبه 26 دادگاه تجدیدنظر استان تهران طی دادنامه شماره01081-93/7/5 تجدیدنظرخواهی آقای س. ش.پ. از دادنامه شماره0561-93/4/23 صادره از شعبه270 دادگاه خانواده 2 تهران وارد ندانسته و ضمن رد اعتراض معترض دادنامه تجدیدنظرخواسته را عیناً تأیید می نماید. آقای س. ش.پ. با وکالت خانم م. م. از دادنامه صادره فوق الذکر تقاضای فرجام خواهی می نماید که لایحه آن در هنگام شور قرائت خواهد شد و ایضا لایحه ای نیز از سوی وکیل فرجام خوانده تقدیم که در پاسخ لایحه فرجام خواه می باشد و پرونده جهت رسیدگی به فرجام خواهی وکیل فرجام خواه( آقای س. ش.پ. ) به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه(26) ارجاع شده است. هیئت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای محمد ربانی نژاد عضو ممیز و اوراق پرونده و دادنامه شماره 601081-93/7/5 فرجام خواسته مشاوره نموده چنین رأی میدهد:رأی شعبه دیوان عالی کشور
با توجه به محتویات پرونده های بدوی و تجدیدنظر و مستندات ابرازی و تولد در فراش فرجام خواه و اخذ شناسنامه برای طفل توسط وی و اقرار بر ابوت وفق ماده1161 ق.م و انقضاء مدت اقامه دعوی نفی ولد پس از تولد طفل به مدت دو ماه برابر ماده 1162ق.م و عدم امکان نفی طفلی که در فراش به دنیا آمده جز از طریق لعان بر دادنامه های بدوی و تجدیدنظر که مستنداً اصدار یافته ایرادی وارد نمی باشد و ابرام می گردد.شعبه26 دیوان عالی کشور- مستشار و عضو معاون
جعفر الهی - محمد ربّانی نژاد
